آبو









من فکر میکردم قطعاً اولین آدمی نیستم که یکی از پایه های فن cpu کامپیوترش شکسته... اما بعد از شیش ساعت چرخیدن توی خیابون های شهر و سر زدن به نصف لوازم کامپیوتری ها فهمیدم اشتباه فکر میکردم... و فقط من بودم که توی این دنیای بزرگ همچین مشکلی داشتم... این رو از نگاه های متعجب فروشنده های کامپیوتر فهمیدم... البته با این نگاه ها غریبه نبودم... چند وقت پیش که رفته بودم تبدیل usb به lan بخرم اولین بار با این نوع نگاه آشنا شده بودم... کم کم داشتم آماده میشدم برم از خود شرکت اینتل این قطعه نایاب هزار تومنی رو بخرم که بالاخره پیداش کردم.

همیشه همینطوریه... فروشنده های لوازم کامپیوتری این قطعه های کوچیک و ارزون رو نمی خرند چون سود چندانی براشون نداره... ولی همین قطعه کوچیک هزار تومنی اگه نباشه یه قطعه چندصد هزار تومنی از کار می افته... و اون موقع ست که تازه می فهمیم همچین چیزی هم وجود داشته... و چه کار مهمی انجام میداده... و چه قدر بی ادعا کار میکرده... مثل خیلی از آدم ها... مثل رفتگرها... مثل کارگرهای یه ساختمون چند ده طبقه... مثل توپ جمع کن های فوتبال... مثل خیلی آدم هایی که اصلاً به چشم نمیان... ولی خیلی مهم اند... برخلاف خیلی از آدم های به ظاهر مهم که اگه نباشند هیچ اتفاقی نمی افته... مثلاً نماینده های مجلس... و اسمش رو نبرهای زیادی که بود و نبودشون هیچ ضرری به این مملکت نمیزنه... به آدم ها به اندازه مهم بودن و مفید بودنشون اهمیت بدیم.

۱ نظر ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۴۶
مجتبی

- چی کار میکنی؟

- توی فیسبوکم.

- بیست و چهار ساعته توی فیسبوکی... معتاد شدی.

- اونی که بیست و چهار ساعته توی فیسبوکه معتاد نیست... تنهاست.


:: مصطفی کیایی

:: بارکد

۱۲ نظر ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۳۶
مجتبی

تلویزیون داشت یه آهنگ انقلابی پخش میکرد که توش چندین و چند بار می گفتند "بهمن خونین جاویدان" و من واقعاً نمی فهمم یه چیز خونین چرا باید جاویدان باشه!!! :|

۱۴ نظر ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۰۲
مجتبی

یکی از ویژگی های آدم های درون گرا اینه که موبایلشون همیشه سایلنته... پس وقتی بهشون زنگ می زنید و جواب نمیدن بهشون فحش ندید... یا اینکه حداقل فحش ناجور ندید... با تشکر.

۱۲ نظر ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۱۱
مجتبی

چه طوری هم کار می کنید هم درس می خونید هم فیلم می بینید هم کتاب می خونید هم می نویسید هم آشپزی می کنید هم مسافرت میرید هم بیست و چهار ساعته توی تلگرام و اینستاگرام می چرخید هم مهمونی می گیرید هم کارهای دیگه؟!!!... مگه میشه؟!!... مگه روز شما بیشتر از بیست و چهار ساعته؟!... یا شاید روز ما کمتر از بیست و چهار ساعته... به هر حال من اعتراض دارم... از مسئولین که ناامید شدیم... جا داره خداوند متعال رسیدگی کنه.


+ دهه فجر هم بر فجرآفرینان مبارک... حالا من نمی دونم فجرآفرینان یعنی چی دقیقاً ولی به هر حال مبارکشون باشه.

۱ نظر ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۵
مجتبی

امروز یکی از بچه های گروه میگفت "ما معمولی ها هر چی کار می کنیم پولدار نمیشیم".


+ بودجه فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای سال جدید 15 میلیارد تومن شد... آخه آقای حداد عادل چند وقت پیش گفته بودند بودجه امسال (12 میلیارد تومن) کفاف هزینه های این سازمان رو نمیده!!!... طفلکی ها.

۷ نظر ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۸
مجتبی

زمستان فصلی است مخصوص ثروتمندان... اگر ثروتمند باشی، سرما به یک بازی بدل می شود که بتوانی پالتوی پوست بخری و خودت را گرم کنی و به اسکی بروی... برعکس، اگر فقیر باشی... سرما بلا می شود، و می آموزی که حتی از زیبایی منظره سفید پوشیده از برف متنفر باشی.


:: اوریانا فالاچی

:: به کودکی که هرگز زاده نشد


+ از مسدود شدن راه ها و گرفتار شدن مردم توی ترافیک تا بیکار شدن کارگرها و دستفروش ها و زلزله زده هایی که توی چادر زندگی می کنند... وقتی هیچی سر جای خودش نباشه نعمت خدا به همین راحتی تبدیل میشه به عذاب الهی... پس لطفاً تا وقتی هیچ چیزی سرجای خودش نیست تقاضای نعمت نکنیم.

۲ نظر ۰۸ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۱۴
مجتبی

آدم باید یکی رو توی زندگیش داشته باشه که به خاطرش هر روز از صبح تا شب انتظار بکشه و دلتنگ باشه و از این همیشه منتظر بودن و همیشه دلتنگ بودن لذت ببره.


+ بشنوید.

۶ نظر ۰۵ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۱۷
مجتبی


+ چه قدر خشن بودم اون موقع :|

۹ نظر ۰۱ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۱۴
مجتبی

"در میان من و تو فاصله هاست

گاه می اندیشم

می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری"

اینجوری :)


+ شعر از حمید مصدق بود.

+ ببینید.

۴ نظر ۲۵ دی ۹۶ ، ۲۲:۵۵
مجتبی

همانا بزرگترین نعمت خدا سلامتی نیست... بزرگترین نعمت خدا شعوره... حاضرم همزمان ایدز و سرطان و یرقان داشته باشم اما بی شعور نباشم... با تشکر از خدای خوبم... من برم دو رکعت نماز شکر بخونم.

۶ نظر ۲۴ دی ۹۶ ، ۲۲:۱۶
مجتبی

مثل لحظه اخراج زین الدین زیدان توی بازی فینال جام جهانی 2006... همین قدر ناگهانی و غیر منتظره... نه این اصلاً بهش نمیاد... مثل اخراج مهرداد پولادی توی بازی ایران و عراق... همین قدر ناگهانی و غیرمنتظره ولی یه ذره کم سر و صدا تر و کم دردسر تر... ولی خداوکیلی فکر نمی کردم تلاش برای اخراج شدن شیش ساعته جواب بده... فکر میکردم حداقل شیش هفته طول بکشه یا در بهترین حالت شیش روز... ولی از اونجایی که ایرانی می تواند من هم تونستم... از فردا دیگه برای موبایلم آلارم ساعت پنج صبح نمیذارم... و این یکی از بهترین اتفاقات فرداست :)


+ ببینید.

۴ نظر ۲۴ دی ۹۶ ، ۱۴:۵۷
مجتبی
۰ نظر ۲۲ دی ۹۶ ، ۱۴:۳۵
مجتبی

گرونی، تورم یا به قول مدیران دولتی اصلاح قیمت ها پدیده خوشایندی برای مردم نیست... کاملاً هم طبیعیه... اما در طول تاریخ گرونی خوب هم داشتیم... شاید با خودتون بگید گرونی هم مگه خوب میشه؟!!!... بله که میشه... یکی از بهترین کارهایی که استاد محمود در طول دوره هشت ساله ریاست جمهوریش انجام داد گرون کردن قیمت نون بود... اونهایی که زجر صف نونوایی رو تجربه کردند می فهمند من چی میگم... مردم عزیز ایران [با لحن اسحاق جهانگیری] یادتون میاد چند ساعت از روز توی صف نونوایی بودید؟

نسل ما که همه عمرش رو توی صف بوده هیچ وقت نتونست با صف نونوایی ارتباط خوبی برقرار کنه... صف نونوایی به مراتب از صف تاکسی و اتوبوس، صف پمپ بنزین، صف بانک و حتی از صف مدرسه هم مزخرف تر بود... صف نونوایی از یک ساعت قبل از شروع کار نونوایی شروع میشد و تا وقتی چراغ های نونوایی خاموش میشد و کرکره می اومد پایین ادامه داشت... صف مردونه یه سری آدم کوتاه و بلند از شیش سال تا هفتاد سال پشت سر هم ایستاده بودند و هیچ حرفی نمی زدند و قیافه های کاملاً جدی داشتند... صف زنونه یه سری خانم در رنج سنی سی تا چهل سال بودند که همه شون چادرهای گل گلی داشتند و به جای ایستادن پشت سر هم مهمونی وار کنار هم می نشستند و لحظه ای ساکت نمی شدند... بعضی از این خانم ها با خودشون صندلی هم می آوردند!!!

حالا فکر کنید از مدرسه برگشتی بعد از خوردن ناهار و انجام تکلیف های پدر درآر مدرسه مامانت میگفت برو چهار تا نون بگیر... می رسیدی نونوایی می دیدی حداقل باید چهار ساعت توی صف باشی... تازه بعد از چهار ساعت هم شاید نون بهت نرسه... چون اون موقع ها هم تعداد نون ها و هم زمان نون گرفتن محدود بود... زمانش تا وقتی بود که هوا تاریک میشد... همین که یه ذره هوا تاریک میشد شاطر می اومد بیرون و میگفت "از نفر چهارم به بعد بره خونه اش... نون تموم شد"... تعدادش هم بین نونوایی ها متغیر بود... نونوایی محل ما بیشتر از 15 تا نون به هیشکی نمیداد... البته ماه رمضون تا 20 تا هم میداد... حالا شاید با خودتون بگید آخه کی 15 تا نون میخواست؟!!!... ولی باید عرض کنم اون زمان گرفتن 15 تا نون کاملاً طبیعی بود و گرفتن چهار تا نون غیرطبیعی بود... و من همیشه از این غیر طبیعی بودن خانواده ما لذت می بردم.

نا امید و سرخورده میرفتی به سمت اخر صف که یهو رفیقت رو میدیدی که نفر دوم صف بود... یواشکی بهش اشاره میکردی چهار تا نون میخوای... اون هم اشاره میکرد پول نداره... پولت رو خیلی حرفه ای و در پوشش سلام و احوال پرسی به دستش می رسوندی... اون هم بهت اشاره میکرد که بری سر کوچه و اونجا نون ها رو رد و بدل میکردید تا کسی متوجه نشه... چون اگه همون جا می گفتی "ممد چهار تا نون برای من بگیر" سیل اعتراضات بود که به سمتت می اومد و احتمالاً رفیقت هم برای اینکه آسیبی نبینه رفاقتش با تو رو انکار میکرد.

تازه این روزهای خوبش بود... ماه رمضون... وای ماه رمضون... از ساعت دوازده ظهر باید می رفتیم دم در نونوایی تحصن می کردیم... زیر آفتاب... زیر بارون... دو ساعت قبل از اینکه نونوایی باز بشه ده نفر توی صف بودیم... اصلاً با خیلی از بچه ها همون جا رفیق شدیم... چه روزهایی بود... یادش به خیر ولی خدا کنه هیچ وقت برنگردیم به اون روزها.

فردای اون روزی که نون گرون شد به عادت معمول رفتم نونوایی... تصویری که می دیدم رو باور نمی کردم... مگه میشه؟!!!... یه نونوایی بود که جلوش هیشکی نبود!!!... یه لحظه فکر کردم تعطیله... رفتم جلوتر دیدم دارند کار می کنند... شاطر بداخلاقی که همیشه یه سیگار هم گوشه لبش بود این دفعه بدون سیگار با یه لبخند اومد جلو و گفت "چند تا نون میخوای پسرم؟"... یه چک زدم زیر گوشم و بعد از اینکه فهمیدم خواب نیستم چهار تا نون گرفتم و برگشتم خونه.

حالا یه سوال... چرا وقتی یه چیزی گرون نیست طوری رفتار می کنیم که بعداً از گرون شدنش خوشحال بشیم؟!!!... دلیل خیلی از گرونی های چهل سال گذشته رو باید توی خودمون جستجو کنیم... توی رفتار عجیب و غریبمون... که فرصت سوء استفاده رو به مسئولین فرصت طلب و بی وجدانمون میده... به جای پول و سلامتی و این جور چیزها آرزوی آگاهی کنیم برای این ملت... ملت آگاه هیچ وقت سرش کلاه نمیره.

۸ نظر ۲۱ دی ۹۶ ، ۲۲:۰۱
مجتبی

از بین همه وبلاگ های بیان فقط بیست و نه عدد وبلاگ در لیست دنبال کننده های اینجانب موجود می باشد... هشت تا از این بیست و نه تا وبلاگ هیچ علائم حیاطی از خودشون نشون نمیدن... هفت تا وبلاگ هم هستند که هر چند ماه یه بار یه پست میذارن و میرن تا چند ماه بعد... شیش تا وبلاگ هم هستند  که تقریباً ماهی یه بار پست میذارن و چی بشه ماهی دو تا پست بذارن... من ریاضیم خوب نیست... نمی دونم چند تا دیگه موندند... همون تعداد که باقی موندند ستاره های وبلاگ ما رو روشن نگه می دارند... با تشکر از همه :)

۱۰ نظر ۱۹ دی ۹۶ ، ۲۳:۳۸
مجتبی

اینترنتم تموم شده بود رفتم تمدیدش کنم... یه لیست بلند بالا اومد با قیمت های عجیب و غریب... مثلاً سرویس یه ماهه 25 گیگ 12500 تومن!!!... یه لحظه فکر کردم شاه برگشته... با خودم گفتم حتماً یه کاسه ای زیر نیم کاسه ست... که حدسم کاملاً درست بود... بعد از خرید سرویس رفتم توی پنل و دیدم فقط 12.5 گیگ ترافیک دریافت شد!!!... بقیه اش کجا رفت نمی دونم... یهو یاد بودجه مملکت افتادم... البته ربطی نداشت... همینطوری یادش افتادم... ولی خداوکیلی 12.5 گیگ خیلی زیاده... چیپس هم انقدر هوا نداره :|

۱۵ نظر ۱۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۲۰
مجتبی

همانا بزرگترین نعمت خدا سلامتی نیست... بزرگترین نعمت خدا اینه که کار شیفتی نداشته باشی... یعنی حاضرم از گردن به پایین فلج باشم ولی یه کار روتین صبح تا بعد از ظهری داشته باشم.

۵ نظر ۱۷ دی ۹۶ ، ۲۳:۲۱
مجتبی

از نشونه های آخرالزمان اینه که مردم توی خیابون فریاد می زنند زنده باد گرونی... زنده باد اختلاس... زنده باد مسئولین بی وجدان... زنده باد دیکتاتوری... البته بعضی از مردم... نه اینکه دقیقاً همین جملات رو بگن... یه چیزی شبیه به اینها... مثلاً مرگ بر ضد یه چیزی یا یه کسی... حالا تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

۱ نظر ۱۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۵۷
مجتبی

نیازهای اصلی بشر در دنیا : خوراک، پوشاک، مسکن... و اما نیازهای اصلی بشر در ایران : خوراک، پوشاک، مسکن، فیلترشکن :|


+ #با فیلترشکن تا 1400... شاید هم تا همیشه :|

۸ نظر ۱۵ دی ۹۶ ، ۲۱:۴۴
مجتبی

همانا بزرگترین نعمت خدا سلامتی نیست... بزرگترین نعمت خدا اینه که ایرانی نباشی... یعنی حاضر بودم یه دست و یه پا و یه کلیه نداشتم ولی توی این مملکت به دنیا نمی اومدم.

۵ نظر ۱۵ دی ۹۶ ، ۱۹:۵۵
مجتبی